حسين فاطمى

33

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

منزل خود رفت و بيرون نيامد . تا اينكه او را در خواب ديد كه به‌سوى جهنّم مىكشندش . فضيل از او پرسيد كه تو اعلم شاگردان من بودى چه شد كه خداوند معرفت را از تو گرفت و عاقبت بد مردى ؟ گفت : به‌خاطر سه چيز بود كه من عاقبت به خير نشدم : اوّل نمّامى و سخن‌چينى كردن ؛ دوم : حسد بردن به ياران و دوستانم و سوم : مرضى داشتم و با طبيبى در ميان گذاشته بودم و او به من سفارش كرده بود كه هر سال يك قدح شراب بخور كه اگر نخورى آن مرض در تو باقى خواهد ماند و من نيز بنا به سخن آن طبيب شراب مىخوردم . از خشم و غضب خدا به خودش پناه مىبريم ] . اشعار شعرانى عراقى خوشا راهى كه پايانش تو باشى * خوشا دردى كه درمانش تو باشى خوشا چشمى كه رخسار تو بيند * خوشا جانى كه جانانش تو باشى چه خوش باشد دل اميدوارى * كه اميد دل و جانش تو باشى خوش و خرّمى و كامرانى * كسى دارد كه خواهانش تو باشى چه باك آمد ز كس آن كس كه او را * نگهدار و نگهبانش تو باشى مشو پنهان از آن بيچاره كاو را * همه پيدا و پنهانش تو باشى مپرس از كفر و ايمان عراقى * كه هم كفر و هم ايمانش تو باشى عراقى طالب درد است دائم * ببوى آنكه درمانش تو باشى « 1 » فى « خزائن » النّراقى : نقل شده است از بعضى از اولياء : كه هر زمانى كه اراده كردى كه وارد بر جبّارى يا سلطانى بشوى وقتى كه چشمت به او افتاد استغفار نما اوّلا هفتاد مرتبه بعد از آن ، سه مرتبه تكبير بگو و بگو : « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ » « 2 » . و اين سرّى است از اسرار الهى . « 3 » و فيه ايضا نصيحة : إن كنت تشرب الماء البارد المروق « 4 » و تأكل اللّذيذ الطّيب و تمشى فى الظلّ الظّليل فمتى تحبّ الموت و القدوم على اللّه سبحانه . و فيه أيضا فى « البحر الجواهر » إذا أخذ سبع نملات طوال و تركت فى قارورة مملوّة بدهن زيبق و سدّ رأسها و دفنت فى زبل يوما و ليلة ثمّ اخرجت و صفى الدّهن منها ثمّ مسح منها الإحليل و ما فوقه تهيج الباه و

--> ( 1 ) - كليات عراقى ، ص 180 . ( 2 ) - الشورى : 11 . ( 3 ) - خزائن نراقى ، ص 381 . ( 4 ) - آب صاف و خالص .